دريافت کد :: صداياب
متن های عاشقانه - اشعار عاشقانه
عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی عشق آن است که صد دل به یک یار دهی

دوباره شب شد و سر درد دارد

بمیرم باز مادر درد دارد 

پس از فصل پر از غم یک سخن گفت:

عزیزم زخم بستر درد دارد 

نباید دست زد بر عضوهایش

که آیه آیه کوثر درد دارد 

شبی آهی کشید و زیر لب گفت:

خدایا مرگ کمتر درد دارد 

من از گودی چشمانش گرفتم

که زخم دیده ی تر درد دارد

حسن تب دارد و در خواب گوید:

نزن سیلی ستمگر درد دارد 

پریشان باش ای گیسو چو بختم

که دیگر دست مادر درد دارد 




برچسب‌ها: متن های عاشقانه, عشق, مذهبی
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1392ساعت 19:44  توسط مصطفی  | 


اي جماعت، چطوره حالاتتون؟
قربون اون فهم و کمالاتتون !

گردنتون پيش کسي خم نشه
از سَر بنده سايه تون کم نشه

راز و نياز و بندگي تون، دُرست
حساب کتاب زندگي تون، درست

بنده مي شم غلام دربست تون
پيش کسي دراز نشه دست تون

از لبتون خنده فراري نشه
خدا نکرده، اشکي جاري نشه

باز، يه هوا دلم گرفته امروز
جون شما، دلم گرفته امروز

راست و حسيني ش، نمي دونم چرا
بيني و بيني اش، نمي دونم چرا

خلافامون، از سر اختلاف نيست
خلاف، خلافه، توش خطا خلاف نيست

فرقي نداره ديگه شهر و روستا
حال نمي دن مثل قديما، دوستا

شاپرک ها، به نيش مجهز شدن
غريب گزا هم آشنا گز شدن

« رپ »تنگ غروب که شهر، پر شد از
ما مونديم و يه کوچه علي چپ

خورشيده مي نشست که ما پا شديم
رفتيم و گم شديم و پيدا شديم

رفتيم و چرخي دور ميدون زديم
ماه که در اومد، به بيابون زديم

آخ که بيابون چه شبايي داره
شب تو بيابون چه صفايي داره

شب تو بيابون خدا بساط کن
اون جا بشين با خودت اختلاط کن

دل که نلرزه، جز يه مشت گِل نيست
دلي که توش غصه نباشه، دل نيست

اين در و اون در زَدَناش، قشنگه
به سيم آخر زدناش، قشنگه

دلم گرفته بود و خيلي غصه داشتم
منم براش سنگ تموم گذاشتم

نصفه شبي، به يه کوه تکيه کردم
نشستم و تا صبح، گريه کردم

سِجل و مدرک نمي خواد که گريه
دستک و دنبک نمي خواد که گريه

ساعت الان حدود چهار و نيمه
غصه نخور داداش، خدا کريمه

شعرم اگه سُست و شکسته بسته است
سرزنشم نکن، دلم شکسته است... 


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, عشق, اشعار عاشقانه
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1392ساعت 22:15  توسط مصطفی  | 


به آدماي توي فيلما که...
آخرش خوشبخت مي شن حسوديم مي شه
...
خدايـــا
...
نمي خواي يه ذره بزني بره جلو..؟



اگـــه ميخـــواي يکيــو از دســـت بـــدي
 
فقـــط کـــافيــــه دوستـــش داشتــــه بـــاشــــي
 
همـــين کــــافــيــــه
...



آدمهاي کنارم مثل جمعه ميمانند
...
معلوم نميکند
...
"فــــــرد" هستند يا " زوج " ...
پر از ابهامند
.....



يعني ميشود روزي برسد
.....
که بيايي
.....
مرا در آغوش بگيري
....
بخواهم گله کنم
....
بگويي هيس
.....
بگويي همه کابوس ها تموم شد
.....
ميخواهم امشب تا صبح ديووانه ات کنم



شــانــه ات کــــو؟
 
دنــيـايــم بــاز بـهـم ريــخـتـه
....



خواب آلود
..
لوس
..
بي خيال
..
بي قرار..شاد
..
هرچه ميخواهي باش .فقط در آغـــــــــــــــــــوشم باش
ولي دلبرانه ...ولي عاشقانه



از هــم مي چـرخـَنــد
..
لحـظــه هــاي لـوكس ِ مـَن بـر مـَـدار خـوشبـَخـتـي
.



مـن عاشق هَوس هاي عاشقانـه اَم
...
مَـن عاشق گـُناه دوست داشتـنَم
دَستهايَت را بـه مـن بده
بـه جَهنَم كـه مَرا بـه جَهنَم مـــي بَرند بـه خاطر عِشقبازي با خيالِ تو
تو خودِ "بـهشتــي
"



بـه مَـن حَق بده
کـه ميل بـه خوردَن نـَداشتــه باشَم
اين بـُغض ها کـه
تو بـه خوردِ‌ مَـن مـي دَهـي
سير سيرَم مـي کـُنَد
!



مُهم نيست دوستم داري يا نَـه
...!
مُهم ايـن استـــ کِـه؛
مـَـن هَــستـــَم ؛
عـِشق هـَست
وَ هَواي اِحساسَــم
هَنــوز آبي ست
. . .!



پَرگار هاي خوبــي شُديم
خوب هَمديگَر را دور مــي زَنيم
!



قول داده اَم
...
گاهـــي
هَر اَز گاهـــي
فانـــوس يادَت را
ميان ايـن کوچه ها بـي چراغ و بـي چلچلـه، روشَـن کنَم
خيالـت راحـَــت! مَـن هَمان منـــَــم؛
 
هَنوز هَم دَر اين شَبهاي بـي خواب و بـي خاطـــِره
ميان اين کوچـه هاي تاريک پَرسـه ميزَنـَم
اَما بـه هيچ سِتاره‌ي ديگـَري سَلام نَخواهــَـم کَرد
...
خيالَت راحَت
!



برگــرد عشق قديمي و ديرين من؛
برگرد و بگو دوستـت دارم
تا با پشــــت دست چنان بــــر دهانت بکوبم
تا آرزوي داشتن يـک دندان را به گــــــــــور بـبـــري
چه برسد به من و يک عشق حقيقي
!!



آنقدر مرا از رفتنت نترسان
.... 
قرار نيست هميشه بمانيم
! 
روزي همه رفتني اند
.... 
ماندن به پاي کسي معرفت ميخواد نه بهانه
... !!


سرنوشت من بي تو
جمله بي فاعلي ست
که فعلش تعطيل استــــــــــــــــ
. . . !



چـتـرتــــ را بگــــير
. . .
چشــــــــــم هاي من
. . .
بزرگ شده ي بارانند
. .



يک نفر ،
هميشه يک نفر نيست ؛
يک نفر گاهي همه است
...
شايد حالا بتواني بفهمي
وقتي غروب يک روز تعطيل
دلم براي تو تنگ مي شود
چه دلتنگي عظيمي را
به دوش ميکشم
...!!!




قهوه يا کاکائو ؟
فرقي نمي کند
!
تو کافئين خالصي
...
حتي خيالت ،
خواب را از سرم مي پراند
!!!



نذر کرده ام
صد دور تسبيح
اهدنا صراط المستقيم بخوانم ؛
شايد
 
مرا که ميبيني ،
ديگر مسيرت را کج نکني
!!!



چــه زيبــاست وقتـي ميفهمـي
کسـي زيــر ايـن گنبد کبــود
انتظــارت را ميـکشد ؛
چــه شيــرين است
طعــم چنـد کلمــه کــه ميگــويد
:
کجــايــي ...؟
 



لعنت به تُـو که جنس ات خــــــراب است
...
چرکيـن تر مي شود
...
هر بار صابون ات به دلم مي خورد
..



يكي بـــود ، يكي
. .
مـــن ميروم قصّـــه بايد آغــــاز شود
. . . !



دهانم پر از حرف است
اما
. . .
با دهان پر که نمي شود حرف زد
. . .



دوست مي دارمـش ... امـّـا
... 
مي تـرسم بـگويــم و بگـويـد : " مرسـي
!! "
يــا بگويـد بـه اين دلـيـل و آن دلـيـل دوسـتـم نـدارد
...
يــا چـه مي دانـم
...
مثـل خيـليـهـا بگـويـد ليـاقـتـم بـيـشـتـر از اين حرفـهاسـت
...
مي تـرسـم از اينــکـه
هـرچـيـزي بـگويـد جُـز
:
" مــَــن هـم دوسـتت دارم ... "

 

...

 

این شعر هم تقدیم به همه دوستان عزیز:


رفتي با اوني که واسه داشتنِت سختي نديد

کي مثل من روي دوشِش غُصه ي تورو کشيد

 از تهِ دلم ميگم بي معرفت خيلي بَدي

حرفايي که آرزوم بود بِشنوم به اون زدي

حالا من موندم چه جوري از خِجالتت دَرآم

خنده اي که واسه اون کردي تو کي کردي برام

واسه من فرصت نداشتي چرا دائم پيششي

چرا پس دستاتو از دستاي اون نميکشي
 

چرا پس اونو يه لحظه از خاطرت نميبري

اين حَسودي نيست به قرآن

خيلي از اون سرتري

. . . يعني يادشه اون روزا
 

يا بيا به عشق اون روزا بازم بِمون پيشم

يا بزار اونم بره من دارم عُقدِه اي ميشم

انقدَر سَرِت به زير بود واسم دست تِکون ندادي

انقدر بزرگي کردي که ديدم واسم زيادي

قايق قديمي بودم دِلتو دادي به کشتي

از کنار قايق من با گُذشت بودي گذشتي


انقدر حرفامو خوردم دلم از دستت پُره
 

ميرمو عاشق ميشم شايد بهت بربخوره

بي تو اين دل چقدر غَريبه
 

هنوزم تنهاترينه

آره تو راست ميگي قِسمت همين بود

قسمت من از اَولم رَنگِ چشمايِ تو بود
 

اُنقدر حرفامو خوردم دلم از دستت پُره
 

 ميرمو عاشق ميشم شايد بهت بربخوره

 


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, عشق, اس ام اس, اس ام اس عاشقانه
+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1391ساعت 19:24  توسط مصطفی  | 

هیچ!
زندگی، وزن نگاهیست که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی در همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فرداییست، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم

سهراب سپهری


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, عشق, اشعار عاشقانه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1391ساعت 11:25  توسط مصطفی  | 


لعنت به من که ساده دل سپردم

لعنت به من اگر واسش می مردم

دست منو گرفتو بعد ولم کرد

لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

****
یکی بگه که ماه من کی بوده ؟ 

مسبب گناه من کی بوده  ؟

سهم من از نگاه تو همین بود

عشق تو بدترین قسمتِ بهترین بود

****
تو دل بارون، منو عاشقم کرد

بین زمینو آسمون ولم کرد

یکی بگه چه جوری شد که این شد  ؟

سهم تو آسمونو سهم من زمین شد !!!


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, عشق, اشعار عاشقانه
+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1391ساعت 12:19  توسط مصطفی  | 

 

یه روزی میاد كه نمی دونیم كی هستیم

                        یار كی بودیم و عشق كی بودیم و كی هستیم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندونی

                    این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

عروسك قصه ی من زخم شكسته با تنت

                     بمیرم ای شكسته دل چه بی صداست شكستنت 

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بیا و نقطه پایان به شعر عمر من بگذار

                     تنم دیوار بین ماست ، تنم را از میان بردار

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

رفتی اما قلب من راضی نشد ، بر تو و بر عشق خود نفرین كنم 

                  بی تو شاید بعد از این افسانه ها ، ترك عشق و این غم دیرین كنم

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

چنان دل كندم از دنیا كه شكلم شكل تنهاییست

                   ببین مرگ مرا در خویش كه مرگ من تماشاییست

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, عشق, اشعار عاشقانه
+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1391ساعت 12:12  توسط مصطفی  | 

دلم گرم خداونديست که با دستان من گندم براي يا کريم خانه ميريزد، 

چه بخشنده خداي عاشقي دارم!

 که مي خواند مرا با آنکه ميداند گنه کارم،

 دلم گرم است و ميدانم بدون لطف او تنهاي تنهايم...

ای دوست برایت خدا را آرزو دارم!


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, عشق
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1391ساعت 13:27  توسط مصطفی  | 


گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

                                                     بین من و تو فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

                                                    گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

                        پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

                                                  .

                                                  .

                                                  .

تو رفتی و دگر اثر از چلچله ای نیست

                                                  گفتی که کمی فکر خودم باشم و از آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

                                                  رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت

                          بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست



برچسب‌ها: متن های عاشقانه, اشعار عاشقانه
+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1391ساعت 19:42  توسط مصطفی  | 


گفتی : « دلم برای تو تنگ است ، نازنین ! »

این گونه حرف ها ، چه قشنگ است ، نازنین !

*

رؤیای ما برای رسیدن به یکدگر

چون داستان ماه و پلنگ است ، نازنین !

*

چشمان من ، هنوز چو دوران کودکی

در انتظار شهر فرنگ است ، نازنین !

*

این جا ، بلور عاطفه را خُرد می کنند

آیینه در اسارت سنگ است ، نازنین !

*

خرچنگ ها به وسعت دریا ، شناورند

مُردابِ بسته ، سهم نهنگ است ، نازنین !

*

دیگر سکون ز ساکن ِشهر بلا ، مَجُوی !

آرام این قبیله ، به جنگ است ، نازنین !

*

زیباترین ترانه ی مطلوب ِاین دیار

در نای ِآهنین ِتفنگ است ، نازنین !

*

هر جا که دست مِهر به سوی ات شود دراز

باور مکن ! که جای دِرَنگ است ، نازنین !

*

بر بوم این نگارگران ِهنر ستیز ،

نیرنگ ، ته زمینه ی رَنگ است ، نازنین !

*

صافی دلان ، به منطق این قوم ، ابله اند

تزویر هر که داشت ، زرنگ است ، نازنین !

*

دیگر خراب و خسته ام از وسعت ِفریب

یعنی ؛ دلم برای تو تنگ است ، نازنین !


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, اشعار عاشقانه
+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1391ساعت 19:26  توسط مصطفی  | 


مي توان در قاب خيس پنجره

چك چك آواز باران را شنيد

مي توان دلتنگي يك ابر را 

در بلور قطره ها بر شيشه ديد 

مي توان لبريز شد از قطره ها 

مهربان و بي ريا و ساده بود 

مي توان با واژه هاي تازه تر 


مثل ابري شعر باران را سرود

مي توان در زير باران گام زد

لحظه هاي تازه اي آغاز كرد 

پاك شد در چشمه هاي آسمان 

زير باران تا خدا پرواز كرد


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, اشعار عاشقانه
+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1391ساعت 13:13  توسط مصطفی  | 

 

سهم من از تو یاده چشمات مگه چی می شه؟

آخه با یاد من که از نگات چیزی کم نمی شه

منم باعث بانیش که کوله بارم پر شده از تقصیر

اما کم کاری از خودم بود نه سرنوشتو تقدیر

از عالمی که تو توش نباشی یه عالمه بی زارم

کاش می شد نبودنتو از ذهن آسمون در بیارم

دلم که تا همیشه تنگه پس نگین دلش از سنگه

منم مردی که با نامردمیهاش داره می جنگه

گفتم تا همیشه کنارم باش اما تو سفر کردی

راز دلمو جار زدیو همه شهرو خبر کردی

من بی تو حالا این گوشه تنها و غمگینم

نمی خوام جز خوشبختیت چیزه دیگه ای رو ببینم

چه بی ریا میام به خوابت من هر شبو دیشبو امشب

میمیرم واسه کسی که برام نکرد حتی یه درجه هم  تب

کسی چه می دونه آخرقصۀ زندگیه من چیه؟

هیچ کسی نمیدونه این دل تنها اسیره سکوت کیه؟

دستت تو دستش..ولی من هنوزم دستهام خالیو سرده

امروزم مثل هر روز همه مرحم های دنیا واسم مثل درده


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, اشعار عاشقانه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1391ساعت 20:3  توسط مصطفی  | 

 

برای من عین یه واقعیت بود رنگو روی این قصه

حالا با هیچ عسلی شیرین نمی شه طعم تلخ این غصه

وقتی یادی نمی کنی و فراموشم این یعنی خوشو خوشبختی

خدا رو شکر... حالا برای منم عادت شده این همه سختی

حق داری نبایدم باشه یادی از فرهاد پیش لیلی دیوونه

یه روزی از یاد تو می رم شاید اون روز همین امروز باشه

 


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, تصاویر عاشقانه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1391ساعت 19:57  توسط مصطفی  | 


بار آخر من ورق را با دلم بُر میزنم !

بار دیگر حکم کن !

ما نه بی دل !

با دلت , دل حکم کن !

حکم دل : ‌هر که دارد بیاندازد وسط ! 

تا که ما دلهایمان را رو کنیم !‌

دل که روی دل بیافتد , عشق حاکم میشود !

پس به حکم عشق بازی میکنیم !

این دل من ! رو بکن حالا دلت را ....!

دل نداری ؟

بر بزن اندیشه ات را ....!

حکم لازم !

دل گرفتن !‌

دل سپردن !

هر دو لازم !


برچسب‌ها: متن های عاشقانه
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 22:8  توسط مصطفی  | 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب


                                          تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه


                                                                  چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, شعر عاشقونه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 12:11  توسط مصطفی  | 

.                      میروم خسته و افسرده و زار

·                          سوی منزلگه ویرانی خویش          

·                               به خدا می برم از شهر شما

·                                   دل شوریده و دیوانه ی خویش

·                                        می برم که در آن نقطه ی دور

·                                              شستشویش دهم از رنگ گناه

·                                              شستشویش دهم از کله ی عشق

·                                             زین همه خواهش بیجا و تباه

·                                        می برم تا ز تو دورش سازم

·                                    ز تو ای جلوه ی امید مهال

·                             می برم زنده بگورش سازم

·                         تا از این پس نکند یاد وصال

·                           ناله می لرزد می رقصد اشک

·                                       آه بگذار که بگریزم من

·                                    از تو ای چشمه ی جوشان گناه

·                                             شاید آن به که بپرهیزم من

·                                                 بخدا غنچه ی شادی بودم

·                                        دست عشق آمد و از شاخم چید

·                                       شعله ی آه شدم صد افسوس

·                                  که لبم باز بر آن لب نرسید

·                               عاقبت بند سفر پایم بست

·                        میروم خنده به لب خونین دل

·                       میروم از دل من دست بدار

·                     ای امید عبث بی حاصل


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, شعر عاشقونه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 11:55  توسط مصطفی  | 

گفتی : « دلم برای تو تنگ است ، نازنین ! »

این گونه حرف ها ، چه قشنگ است ، نازنین !

*

رؤیای ما برای رسیدن به یکدگر

چون داستان ماه و پلنگ است ، نازنین !

*

چشمان من ، هنوز چو دوران کودکی

در انتظار شهر فرنگ است ، نازنین !

*

این جا ، بلور عاطفه را خُرد می کنند

آیینه در اسارت سنگ است ، نازنین !

*

خرچنگ ها به وسعت دریا ، شناورند

مُردابِ بسته ، سهم نهنگ است ، نازنین !

*

دیگر سکون ز ساکن ِشهر بلا ، مَجُوی !

آرام این قبیله ، به جنگ است ، نازنین !

*

زیباترین ترانه ی مطلوب ِاین دیار

در نای ِآهنین ِتفنگ است ، نازنین !

*

هر جا که دست مِهر به سوی ات شود دراز

باور مکن ! که جای دِرَنگ است ، نازنین !

*

بر بوم این نگارگران ِهنر ستیز ،

نیرنگ ، ته زمینه ی رَنگ است ، نازنین !

*

صافی دلان ، به منطق این قوم ، ابله اند

تزویر هر که داشت ، زرنگ است ، نازنین !

*

دیگر خراب و خسته ام از وسعت ِفریب

یعنی ؛ دلم برای تو تنگ است ، نازنین !


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, شعر عاشقونه
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 18:10  توسط مصطفی  | 

روی آن شیشه تب دار تو را (( ها )) کردم 

اسم زیبای تورابانفسم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

شیشه را یك شبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را 

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم


برچسب‌ها: متن های عاشقانه, شعر عاشقونه
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 18:9  توسط مصطفی  |